خرید بک لینک

درباره سایت

بدون عنوان!

امکانات وب

خواستی از تو نگویم دهنم یخ زده است

در من انگار ستون های تنم یخ زده است

قلب من معنی این سرد شدن را فهمید

پیش از ان که ز تو دل بکنم یخ زده است

هیچ عشقی جسد تلخ مرا غسل نداد

زیر سنگ لحد من کفنم یخ زده است

خواستی اینکه نخواهم و نباشم .....باشد

من درون من و عاشق شدنم یخ زده است

خواستم تا بروم گم شوم اما افسوس

خواستن در شریان بدنم یخ زده است ..........

برچسب: نویسنده: نگار صالحی تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 17:37

اگر چه زیسته ام سال ها به زخم و جنون

اگر که عشق بگوید بمیر میمیرم

پس از تو رنگ نفس های من طبیعی نیست

مرا ازابی دریا نگیر میمیرم

به قدر حوصله ی یک شب است سوختنم

و در نهایت شب ناگذیر میمیرم

برچسب: نویسنده: نگار صالحی تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 17:37

با وجود اینکه نمیدونم برای کی دارم می نویسم یا اصلا از اون همه دوستای قدیمی کسی هست ک بعد ۴ سال سکوت من سری ب اینجا بزنه یا نه اما بازم نمیدونم چرا دارم می نویسم!

شاید بعد از این همه مدت اتفاقات سخت و عجیب غریب این کار تنها کاری بود ک واقعا دلم خواست انجامش بدم تا شاید بتونم آرامش و ثانیه های خوب از دست رفته ام رو برگردونم!

از دوستای قدیمی اگر کسی یادم بود یا پست روخوند خوشحال میشم کامنت بگذارید

Mina

برچسب: نویسنده: نگار صالحی تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 17:37

ماهی سیاه گفت :هرچیزی به آخر میرسد،شب به آخر میرسد،روز به آخر میرسد،هفته،ماه سال.....

و من میخواهم بدانم که راستی راستی زندگی یعنی اینکه تو یک تکه جا هی بروی هی برگردی تا پیر بشوی و دیگر هیچ؟ یا جور دیگری هم میشود در این دنیا زندگی کرد؟؟؟؟؟

صمد بهرنگی

برچسب: نویسنده: نگار صالحی تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 17:37

همیشه گذر زمان باعث میشه آدما چیزایی رو بفهمن که قبلا حتی شاید به ذهنشون هم نرسیده بود..... خیلی خوشحالم گذر زمان به جای پیر کردن من رو پخته کرد هرچند که بهر حال پخته شدن توی شرایط این دنیا آدم رو دچار پیری زود رس میکنه اما به نظرم به فهمیدن خیلی از مسائل می ارزه....می ارزید پیر شدم ولی فهمیدم کم پی

برچسب: نویسنده: نگار صالحی تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 17:37

الان دیگه وضعیت یه جوری شده که از دشمن هات ترسی نباید داشته باشی... تنها کسی که میتونه حسابی به خاک سیاه بنشونت همون رفیق فابریک مورد اعتمادته ،همون کسی که از همه ی غم ها و نقطه ضعف ها و چاله چوله های زندگیت خبر داره .....همون که همه ی راز هاتو وقت ناراحتی شنیده و مطمئنت کرده سینه اش صندوقچه ی اسرا

برچسب: نویسنده: نگار صالحی تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 17:37

راستشو بگم گاهی زندگی و ناسازگاری هاش اذیت میکنه ولی به لبخندت که فکر میکنم فراموشش میکنم! زندگیم نه اونقدر جالبه که بگم خوشبختم نه اونقدر وحشتناک که بگم ته بدبختی وایسادم ولی خیلی چیزا اونی نیست که من میخوام ....اما چشمامو میبندم و فکر میکنم کنارم نشستی و داری یکی از همون لبخند هایی که منو دیوونه ک

برچسب: نویسنده: نگار صالحی تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 17:37

گاهی با خودم فکر میکنم شاید خواسته ی من چیز بزرگیه ... اما هرجور فکر میکنم میبینم اونقدر بزرگ نیست که نتونی انجامش بدی....اصلا چیزی نیست که برای تو قابل انجام دادن نباشه.... از طرفی چیزی هم که ازت میخوام اونقدر کوچیک نیست که راحت چشماتو روش ببندی .... مگر اینکه یک چیز.... یعنی من اینقدر آدم بدی هستم

برچسب: نویسنده: نگار صالحی تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 17:37

میگن آدما بزرگترین آرزوهاشون چیزاییه ک نداشتن یا کم داشتن! بزرگترین آرزوم همیشه داشتن یه زندگی خانوادگی گرم و آروم و پر از عشق بود،چیزی که هیچوقت تجربه اش نکردم....تجربه نکردم ولی مدت های طولانی برای خودم ازش ی رویای قشنگ ساختم... هیچوقت ندیدم که یه زندگی خیلی قشنگ چجوریه اما برای شادی هر ثانیه اش ب

برچسب: نویسنده: نگار صالحی تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 17:37

صفحه بندی