در من انگار ستون های تنم یخ زده است
قلب من معنی این سرد شدن را فهمید
پیش از ان که ز تو دل بکنم یخ زده است
هیچ عشقی جسد تلخ مرا غسل نداد
زیر سنگ لحد من کفنم یخ زده است
خواستی اینکه نخواهم و نباشم .....باشد
من درون من و عاشق شدنم یخ زده است
خواستم تا بروم گم شوم اما افسوس
خواستن در شریان بدنم یخ زده است ..........
برچسب:
نویسنده: نگار صالحی
اگر که عشق بگوید بمیر میمیرم
پس از تو رنگ نفس های من طبیعی نیست
مرا ازابی دریا نگیر میمیرم
به قدر حوصله ی یک شب است سوختنم
و در نهایت شب ناگذیر میمیرم
برچسب:
نویسنده: نگار صالحی
شاید بعد از این همه مدت اتفاقات سخت و عجیب غریب این کار تنها کاری بود ک واقعا دلم خواست انجامش بدم تا شاید بتونم آرامش و ثانیه های خوب از دست رفته ام رو برگردونم!
از دوستای قدیمی اگر کسی یادم بود یا پست روخوند خوشحال میشم کامنت بگذارید
Mina
برچسب:
نویسنده: نگار صالحی
و من میخواهم بدانم که راستی راستی زندگی یعنی اینکه تو یک تکه جا هی بروی هی برگردی تا پیر بشوی و دیگر هیچ؟ یا جور دیگری هم میشود در این دنیا زندگی کرد؟؟؟؟؟
صمد بهرنگی
برچسب:
نویسنده: نگار صالحی
برچسب:
نویسنده: نگار صالحی
برچسب:
نویسنده: نگار صالحی
برچسب:
نویسنده: نگار صالحی
برچسب:
نویسنده: نگار صالحی
برچسب:
نویسنده: نگار صالحی